تبلیغات
عاشقانه های من

عاشقانه های من

تابع قوانیین جمهوری اسلامی ایران

خوش امدی میهمان گرامی

سلام دوستان

من فرهاد هستم و ضمن خیرمقدم  وخوش امد گویی به شما بازدیدکنندگان عزیزو ارزوی روزگاری خوش

.شاد و موفق برای تک تک شما و امیدوارم که از این وب سایت خوشتون بیاد وهمیشه در این سایت میزبان شما باشم .دوستان خیلی خوشحال میشم چنانچه پیشنهاد یا انتقادی سازنده را از طرف شما داشته باشم و بتونم در راستای جلب رضایت شما بلاگ تهیه کنم .پس لطفا اگر نظر یا پیشنهاد و انتقادی دارید لطفا

برام پیام بگذارید.مشکرم

اما راجع به وبلاگ بعدی باید عرض کنم کتابی را مدتی است مطالعه میکنم که جملات بسیار بسیار ارزشمند

ازبزرگان و دانشمندان در ان توجه منا جلب کرد و تصمیم به انتشار این جملات از طریق وب سایت کردم

امیدوارم این جملات و سفارشات توجه شمارا هم جلب کنه

اسم این کتاب اندیشه های بشری است که به تالیف و گرد اوری مهندس رحیم عربیان به چاپ رسیده و در سه جلد میباشد

این کتاب هدیه دوستی است که همیشه دوستش دارم و خواهم داشت

 

مشکر از شما دوست عزیزم که  در این چند سطر تحملم کردید  مرررررررررررسی از شما

ضمنا دوستان عزیز من اماده هرگونه پیشنهاد یا انتقاد از طرف شما عزیزان میباشم با سپاس (فرهاد)


دوستان عزیز شما میتوانید ادامه عاشقانه های من را در 



کانال تلگرامshirin_farhad@دنبال کنید


 

این کانال نیاز به حمایت شما سروران دارد


 

تشکر از حضور سبزتان



+ نوشته شده در چهارشنبه 28 فروردین 1392ساعت 08:39 ب.ظ توسط فرهاد ارین (امیرنژاد) نظرات()

بت شکنی از جنس ابراهیم می خواهم

هر پیامبرے براے مردمش معجزه اے آورد

معجزه تو برای من عشق بود

بت شکنے از جنس ابراهیم مےخواهم

تا بشکند طنین لحظه هاے بی هم زبانی مان را

لبخندے ، حرفے ، نوازشے

تا فرو بریزم دیوار  فاصله هاے به هم رسیدن را



+ نوشته شده در چهارشنبه 22 خرداد 1392ساعت 07:32 ق.ظ توسط saeed yekta نظرات()

تقدیمت باد مرد مهربانم فرهادم


مــــی گــــویــنــد ســـــاده ام..!

مـــی گـــویـــنـــد تــــو مــــرا با یــک نــگــاه ..

یـــک لبـــــخـنـــد ..

بــه بــازی میـــــگیــــری..!

مــــــی گـــــوینــــد تـــرفنــدهـــایت ، شـــیطنـــت هــــایت ..

و دروغ هایـــت را نمــــی فهمــــم ..

مــــــی گویند ســــاده ام..!

اما مــــــــن فـــــقــــــط دوســـتـــــت دارم ..،

همیـــــــــن!

و آنــــها ایــــن را نمـــــــیفــــهمنــــد



+ نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد 1392ساعت 01:15 ق.ظ توسط عسل بانو ارین نظرات()

یک برگ خاطره

دفتر خـــــاطراتم را مے گشایم ...

گوشه اے از آن ســـــوخته است !

با دقت مے نـــــگرم ؛ گوشه اے از

لـــــحظه هاے با تو بودن سوخته است

هر چه در درونـــــم کند و کاو مے کنم به یاد نمے آورم؟!

در آن گوشه چه بین ما گذشته است؟؟؟

اما تو را خوب به یاد دارم ...

این تو بودے که مے گفتے :

بگذار دســـــتانم را روے شانه هاے مردانه ات بگذارم،

قـــطره اے دل خوشے کم دارم،

پلک هایم ضربان قـــلبت را دوست دارند،

دست هاے خالیم چون برگ هاے خشک پاییز

زرد و پـــــژمرده شده اند ...

ناگهان چشمم را به گوشه اے دوختم که نوشته شده بود:

چیزے نـــــپرس ...!

گرمـــاے سبز دستانت را به آتش کشیده ام ؛

تا در دورے تو با آرامـــش به خواب بروم .


+ نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد 1392ساعت 08:05 ق.ظ توسط saeed yekta نظرات()

این انصاف نیست

عشق مثل رسم شاه و گداست

اما این انصاف نیست

او پادشاه قلبت باشد

و تو گدای چشمانش



+ نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد 1392ساعت 08:04 ق.ظ توسط saeed yekta نظرات()

من هابیلم

من هابیلمـــ ، قابیلـــ مرا کُشت

به جــــــــــرم تقدیرم ،

به جرم حســـــــادت ،

و به جـــرم زیبایے همزادشـــ ...

براے آنچه که خدایمـــ برگزید



+ نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد 1392ساعت 08:03 ق.ظ توسط saeed yekta نظرات()

دلیل با تو بودن ...

دوستـــ دارم ثانیه هایمـــ مـــملوء از خـــــاطرات با تو بودن شود .

عطر تنت هواے نفســـ کشیدن هایمـــ ،

و قـــــدم هایت لرزه بر اندامـــم بیـــافکنـــد ؛

حتـــے پیـــــراهنم هم بوے تـــــــو را مے دهد ...

♥♥♥♥♥

اگـــر هــــــزار دلیل براے فراموش کردنت داشتـــــه باشم ...؟!

باز هـــــم "تــــــــــو" دلیل با تو بودن مے شـــــوے ...



+ نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد 1392ساعت 08:00 ق.ظ توسط saeed yekta نظرات()

لبخند های دزدکی چشمانت

حالم خوب است

وقتے به شمارش ضربان هاے قلبت مے نشینم

شمارش ثانیه هاے با تو بودن

 طراوت تازگے هاے بوے تنت

و لبخندهاے دزدکے چشمانت

همگے حس آرامشے است

براے تمام لحظه هاے زندگے من



+ نوشته شده در جمعه 17 خرداد 1392ساعت 07:41 ب.ظ توسط saeed yekta نظرات()

تردیدمـــ را بِکُشـــ

یِک سُکوتِ بے مَعنے

تَمامِ فَضایِ ذِهنَم را دَر بَرگِرِفته است

اے کاش تَنها دارایے ام فَقَط نِوِشتَن بود

امّا قَلَمَم خَسته شُده

از خـــواستـَـــن ها

با تو بودَن ها و نَداشتَن ها

"دوستَت دارَم" را بُگذار بَرایِ بَعد

تَردیدَم را بِکُش

فَقَط یِک جُمله بگو

از تو "بِنِویسَم یا نَه"



+ نوشته شده در جمعه 17 خرداد 1392ساعت 07:31 ب.ظ توسط saeed yekta نظرات()

طاووس شب های خیالی من

عشق و دوستے

دو مفهوم جدا از هم

من و تو کاراکترهاے آن

زمانه و خاطرات

صحنه بازے ماست

براے بازے نقش در

عشق اول ، همان

طاووس شب هاے خیالے من

صدا ، دوربین ، حرکت

اما افسوس

سکانس دومے در کار نیست



+ نوشته شده در جمعه 17 خرداد 1392ساعت 07:12 ب.ظ توسط saeed yekta نظرات()

من نسیمـــــ سحـــــرم

 

گول ظاهرت را نخواهم خورد !

تو شاید هیچ فرقے نکرده باشے ولے من ...

من نسیم سحــــــــــرمـــ

زود مے گــــــــذرمــــ

مے  آیــــم ، نمے مــــانم

اما در رفتنم شکے نیست

انچه لحظه اے مرا نگه مے دارد ،

دیوار وجود توست ؛

اما دلم را به این خوش کرده ام ...

که قلب من در برخورد با خیانت ...

هیچگاه نمے شکند ...!

بازیچه  رقص دیوار مے شوم ؛

اما بے هیچ تفاوت و هیچ حسے  از کنارش رد مے شوم .

سایت عاشقانه ساکار

 



+ نوشته شده در پنجشنبه 16 خرداد 1392ساعت 09:20 ب.ظ توسط saeed yekta نظرات()

فرهاد عزیزم تولدت مبارک

وجود زیبایت وارد دنیا میشود

هدیه سالروزش این آوا میشود

عاشقی چون من بی پروا میشود

در شعر تولد غرق رویا میشود

اینگونه سالی دگر ازعمر تو آغاز میشود

تولدت مبارک



+ نوشته شده در دوشنبه 13 خرداد 1392ساعت 03:28 ب.ظ توسط عسل بانو ارین نظرات()

بوی گند تنهایی

می نویسم که دست از سرم بردارد

مالیخولیایی که از لمس آدم ها به سرم پناه آورده است

بی مهابای کسی که شک کند به سگ لرزه هایم ...

بیهوده نیست که ...

در جوهر خودکارم ادکلن ریخته ام ،

مبادا بوی گند تنهایی ام بالا بزند...


+ نوشته شده در یکشنبه 12 خرداد 1392ساعت 10:54 ق.ظ توسط عسل بانو ارین نظرات()

داستان کوتاه نابودگر عشق

کنار خیابون ایستاده بود
تنها ، بدون چتر ،
اشاره کرد مستقیم ...
جلوی پاش ترمز کردم ،
در عقب رو باز کرد و نشست ،
آدمای تنها بهترین مسافرن برای یک راننده تنها ،
-
ممنون
-
خواهش می کنم ...
حواسم به برف پاک کنای ماشین بود که یکی در میون کار می کردن و قطره های بارون که درشت و محکم خودشون می کوبوندن به شیشه ماشین ،
یک لحظه کوتاه کافی بود که همه چیز منو به هم بریزه ،
و اون لحظه ، لحظه ای بود که چشم های من صورتش رو توی آینه ماشین تماشا کرد ،
نفسم حبس شد ، پام ناخودآگاه چسبید روی ترمز ،
-
چیزی شده ؟

لطفا به ادامه مطالب مراجعه کنید


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه 9 خرداد 1392ساعت 10:17 ب.ظ توسط فرهاد ارین (امیرنژاد) نظرات()

منتظر لحظه ای هستم که .....


منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم

در چشمانت خیره شوم،دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم

منتظر لحظه ای هستم که در کنارت،بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن،تو...اشک شوق ریزم

منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش، بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم

وبا تمام،وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم

اری من تورا دوست دارم،

 وعاشقانه تو را می ستایم.



+ نوشته شده در پنجشنبه 9 خرداد 1392ساعت 10:13 ب.ظ توسط فرهاد ارین (امیرنژاد) نظرات()

دوستت دارم

 

د:داشتن تو حتی برای لحظه ای به تمام عمر بی کسیم

می ارزد همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن تو را در تمام

رویا هایش باور می کند

و:وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن

من حیات می بخشد

س:سر سپرده نگاه عاشق توام لحظه ای که مرا در آغوش

گرمت میهمان میکنی

ت:تک ستاره شب های بی فانوسم شدی روزی که از خدا

تکه ای نور طلب کردم

ت:تپش های قلبم در گرو عشق توست که در گرو زندگیم جاریست

د: دوری از تو را باور ندارم حتی در رویا که من ذره ای از وجود

عاشقت گشته ام

ا:آرام دل بی قرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند

وقتی به نا آرام اشک هایم می نگری

ر:راز مرگ دلتنگی هایم روزیست که دستان گرم تو پناه دستان

سرد و بی نصیبم باشد

م:مهتاب می سوزد تا ابد در آتش عشقت که درد را به جان خریده

است در بازار عاشقی

(میهن دانلود.ساناز)

+ نوشته شده در پنجشنبه 9 خرداد 1392ساعت 10:11 ب.ظ توسط فرهاد ارین (امیرنژاد) نظرات()

.: تعداد کل صفحات 7 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ]