تبلیغات
عاشقانه های من - مطالب تیر 1392

عاشقانه های من

تابع قوانیین جمهوری اسلامی ایران

آخرین حرفهای شب جدایی

به نام تنها مونس شبهای تنهایی

دلم می خواست من باشمو تو با یک دنیای خالی.دوست داشتم تو باشی منو دو قلب

پرحساس.اما نمیشه بدون تو دنیا برام ارزشی نداره.کاش خودم می مردم. اما مرگ لحظه های پر

احساس زندگیمو نمی دیدم.خدایا چه سخته.تحملش چه سخته

اما می دونم که اگه نشد باهم باشیم .اما قلبامون هنوز باهمه.من الان بیش از هر زمانی اون دلی

که بهم دادی تو قلبم حس می کنم

امشب اگه تنهام اگه نیستی باهم اشک بریزیم.اما ضربان قلبتو توی دلم احساس می کنم اگه هر

شب از شوق بودن با تو خوابم نمی برد.امشب از درد جدایی و غم نبودنت نمی تونم بخوابم نیستی

اما من حست می کنم.باهام حرف نمی زنی اما من صداتو می شنوم که تو دلت داری حرف می

زنی.نمی بینمت اما با همه وجود تو ذهنمی الان به یاده لحظه آخر افتادم.لحظه آخر صدات

لرزید.صدای منم لرزید

وقتی صدات قطع شد باور لحظه ها برام مشکل شد.تازه فهمیدم که دیگه هرگز این صدارو نمی

شنوم.اشک ریختم.اما چیزی عوض نشد

من موندم با یک جاده بی انتها که از این به بعد کسی رو برای همراهی ندارم.چه دردناک بود اون

لحظه.قدرت تحملشو نداشتم.اما چاره ای جز تحمل نداشتم

زندگی با من چی کار کرد؟امشب چه طولانی شده.بغضمم نمیشکنه. امشب همه چیز عزاب آور

شده.سکوت بغض خفه کننده فکر تو صدای ضربان قلبم تحمل نفس کشیدنم باور لحظه هام و نگه

داشتن قلبی که تو به من دادی

سخته.سخت تر از حد توانم.حست میکنم. با همه وجود حست می کنم.می دونم که الان داری به

من فکر می کنی.می دونم. باور دارم

با من نیستی اما من تورو با ذره ذره وجودم حس می کنم

می دونم که تو هم منو حس می کنی

دارم آهنگایی که با همه وجود به تو دادم گوش می دم.اون روز که اون آلبومو به تو دادم می

دونستم که توی این شب که عزاب آور ترین شب زندگیمه تنها این آلبوم میتونه منو با آهنگاش باور

کنه.برای همین به تو دادم. تا تو هم تو این شب بری سراغش.کاش تو هم الان گوش بدی و مثل

من خودتو به احساس واقعی این آهنگا بسپاری

یک بار بهت گفته بودم.الان بازم میگم.به تو ساده دل ندادم که بری ساده ز یادم.هر چقدر بیشتر

فکر می کنم کمتر می تونم باور کنم که دیگه باهم نیستیم

چه پاک بود این احساسی که بین ما بود.چه ساده بودیم هردومون

ما که توقع زیادی نداشتیم.فقط می خواستیم خودمونو فدای احساسی که برامون ارزش داشت

بکنیم. اما نشد

زندگی به ما مهلت نداد

خدایا زندگی چه بی رحمه

ما که توقع زیادی نداشتیم. فقط می خواستیم با هم باشیم.اما زندگی این حقو از ما گرفت.کاش

بودی و می دیدی که بدون تو دلیلی برای ادامه ندارم

ساعت ها از لحظه آخره با هم بودنمون گذشته.اما من انگار تو اون لحظه متوقف شدم

دوست ندارم که از ذهنم بیرونش کنم

خدایا چه سخته جدایی.هنوز به اندازه نصف روز از لحظه آخر نگذشته اما من طاقتم داره تموم

میشه.چقدر دلم برات تنگ شده

دلم بد جوری گرفته.اما این بار تو نیستی که برات از دل تنگیام بگم.ستاره دلتنگی های منم امشب

تو آسمون گم شده.پیداش نمی کنم

این شبم که به آخر نمیرسه

خدایا این زجر تا کی می خواد ادامه داشته باشه؟چرا دیشب که با هم می خندیدیم زود

گذشت؟ولی امشب که با هم نیستیم پایان نداره؟

می خوام از خدا بخواهم که به هر دومون کمک کنه.من دعا می کنم تو هم دستاتو بالا بگیر تا

دعامون بر آورده بشه.می دونم که سخته اما بیا باور کنیم که برای ما بازگشت امکان نداره

نمی دونم امشب تا کی می خواهد طول بکشه

اما من تحمل می کنم.تو هم تحمل کن.میدونم که میگی سخته.می دونم که داری اشک میریزی و

میگی نمیخوام

اما اینم می دونی که ما مجبوریم که زیر بار غصه هامون تحمل کنیم .پس منم با تو اشک میریزم و

سعی می کنم که با هر قطره اشکم هم باورمو بیشتر کنم و هم احساسمو

دوستت دارم برای همیشه.می دونم که تو هم تا آخرین لحظه دوستم خواهی داشت

می خوام برم .برمو از فردا با سکوت و دل شکستم یک زندگی بی دلیلو شروع کنم.میخوام برم و با

همه این چیزایی که اتفاق افتادباز خدارو شکر کنم.تو هم برو.برو تا کم کم بتونی باور کنی که

همیشه هر چی تو زندگی دوست داشته باشی بهش نمیرسی

دلم برات چه تنگه .دنیا دلش چه سنگه

دنیا حسابی مارو دور خودش دوونده.صبرم زیاده اما عمری دیگه نمونده

برام سخته.خیلی هم سخته

اما باید بگم

خداحافظ زیباترین لحظه های زندگی من.خداحافظ خاطرات من

خداحافظ برای همیشه



+ نوشته شده در جمعه 14 تیر 1392ساعت 02:29 ب.ظ توسط عسل بانو ارین نظرات()

متهم تاریخ

بزرگترین متهم تاریخ کسیه که

 

 

نمی دونه قلبش واسه کی می تپه

 

 

واگه واقعا این جوری باشه من بزرگترین متهم تاریخم وافعا نمی دونم قلبم واسه

 

کی می  تپه نمی خوام زیاد به این موضوع فکرکنم چون وقتی زیادی به یه مسئله ای

 

فکر می کنم  دیوونه می شم وقاطی می کنم وحوصله هیچ کس وهیچی رو ندارم

 

 وبه همین خاطر ترجیح میدم فکر نکنم وسرمو با یه چیزی گرم کنم چون این به نفع

 

 همه است! اگه زیاد فکر کنم هیچی به جز غصه نصیبم نمی شه ویهو همه ی مشکلات

 

رو سرم خراب میشن وباز دوباره فکر تنهایی می افته به جونم واون موقع است که

 

در ودیوار خونه می خوان بخورنم پس به همین خاطر بیخیال فکر واین جور چیزا

 

می شم آخه وقتی زیاد فکر میکنم ورفتارها رو تجزیه وتحلیل میکنم می بینم هیچکی

 

واقعا اونی که هست نیست می دونین چی میگم؟ همه یه جورایی نقاب دارن به قول

 

سیاوش :



+ نوشته شده در سه شنبه 11 تیر 1392ساعت 02:08 ب.ظ توسط عسل بانو ارین نظرات()

چشمان فرهاد

من عاشق آن دیده چشمان سیاهم

بیهوده چه گویم که پریشان نگاهم

گر مستی چشمان سیاه تو گناه است

من طالب آن مستی و خواهان گناهم . . .


+ نوشته شده در دوشنبه 3 تیر 1392ساعت 04:31 ب.ظ توسط عسل بانو ارین نظرات()

نماز عشق


دو رکعت گریه

برای خاطره هایم

یک قنوت سکوت

برای یادت

دو سجده بی قراری

برای عشق برباد رفته

یک تشهد

برای مرگ دلم


+ نوشته شده در دوشنبه 3 تیر 1392ساعت 04:19 ب.ظ توسط عسل بانو ارین نظرات()