تبلیغات
عاشقانه های من - مطالب فرهاد ارین (امیرنژاد)

عاشقانه های من

تابع قوانیین جمهوری اسلامی ایران

رویای من

تو را حس می کنم هر دم...

که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی...

من از شوق تماشایت...

نگاه از تو نمی گیرم...

تو زیباتر نگاهم می کنی این بار...

ولی... افسوس... این رویاست...

تمام آنچه حس کردم ،تمام آنچه می دیدم...

تو با من مهربان بودی...

و این رویا چه زیبا بود...

ولی... افسوس... که رویابود...



+ نوشته شده در یکشنبه 26 مهر 1394ساعت 06:58 ب.ظ توسط فرهاد ارین (امیرنژاد) نظرات()

هنگامه

هنگامه ....تارا .... یا هیچکس ...دوست مجازی و اصفهانی گلم که مدتهاست ازت بیخبرم 
نمیدونم چرا همش بهت فکر میکنم با اینکه فقط صدات را شنیدم 
اما 
هیچکس تنهاییم را حس نکرد 

اگر باز به وبلاگم سری میزنی پیام بذار 


+ نوشته شده در چهارشنبه 22 مهر 1394ساعت 12:17 ق.ظ توسط فرهاد ارین (امیرنژاد) نظرات()

ارزوی من

خواهان آنم که ضربان قلبت به لبخندهای مکرر تکرار شود .

و هر انچه به دل ارزویش را داری به هر بهانه ای از ان تو باشد

ارزوی من برای ناهید جان



+ نوشته شده در سه شنبه 28 مرداد 1393ساعت 11:11 ب.ظ توسط فرهاد ارین (امیرنژاد) نظرات()

دوستش دارم

با تمام وجود دوست داشتن را به او یاد دادم

اما او امتحانش را بدیگری پس داد

بیاد ناهیدم

 



+ نوشته شده در جمعه 24 مرداد 1393ساعت 12:11 ق.ظ توسط فرهاد ارین (امیرنژاد) نظرات()

دلتنگ که باشی


.

دلتنگ که باشی آدم دیگری میشوی

 


خشن تر ، عصبی تر ، کلافه تر ، تلخ تر و جالب تر اینکه با اطراف هم کاری نداری !

 

 

 


همه اش را نگه میداری و دقیقا سر همان کسی خالی میکنی که دلتنگش هستی
.



+ نوشته شده در جمعه 19 مهر 1392ساعت 01:03 ب.ظ توسط فرهاد ارین (امیرنژاد) نظرات()

عاشقانه دوستت دارم

بازبی پناه شدم

بی پناه بی پناه شدم

اما هنوزم تو هستی

با اینکه هر روز شکایت دارم از روزگارم

اما توبازم تو دستاتو باز میکنی تا به آغوشت بیام

خدایااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟

منی که هرروز زیر قولم زدم

منی که هر روز ازت گلایه دارم

چراااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

منو هنوز دوست داری و آغوشت را باز میکنی که بیام ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میام اما شرمنده .شرمنده توام

خدایاااااااااااااااااااااا

عاشقانه دوستت دارم

 

 



+ نوشته شده در پنجشنبه 17 مرداد 1392ساعت 09:45 ب.ظ توسط فرهاد ارین (امیرنژاد) نظرات()

خدایا

خدایا

انقدر بر پای طلب .تاول نامرادی نشسته است

که جز تو محبوبی را سراغ نگیرم

و ان قدر بر قلب عاطفه خنجر جفا خورده است

که سر به دامان دیگری نسپارم



+ نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد 1392ساعت 09:53 ب.ظ توسط فرهاد ارین (امیرنژاد) نظرات()

خیال

 

 

او که میرود ، برای همیشه هم می رود .و آنقدر تنها می شوی که

 

حتی نام روزها را فراموش

 

 میکنی و گذشت زمان را احساس نمی كنی ، از صدای تیك تیك

 

ساعت بیزار می شوی و با

 

آنكه

 

 

 تنگ دل تو شكست اما ماهیش آزاد نشد.

 

راستی تو كه او را خیلی دوست داری: اگه هنوز باد شمعهایت را

 

خاموش نکرده، اگه هنوز شمع

 

 

بالهایت را نسوزانده ، اگه هنوز می توانی به او هدیه ای ، شاخه

 

گلی بدهی و پس قدر لحظه

 

 لحظه ی این روزها را بدان . او را در آغوش بگیر و تا فرصت داری به

 

او بگو

 

دوستت دارم

 



+ نوشته شده در پنجشنبه 23 خرداد 1392ساعت 10:07 ب.ظ توسط فرهاد ارین (امیرنژاد) نظرات()

هم رنج

هر کسی هم رزمی, هم خشمی, هم رنجی دارد

هر کسی هم بزمی, هم دستی, هم گنجی دارد

آنکه با تو, با تو هم رزم است, می خواهد با تو پیروز شود بر دشمن

آنکه با تو هم خشم است, می خواهد با تو فریاد کند حق با ماست

آنکه با تو هم رنج است, می داند چه کسی رنج تو را می خواهد

آنکه اما نیستی هم بزمش, خون فرزند تو را می نوشد

آنکه اما نیستی هم دستش, پشت پا می زندت, تا بیفتی از پا, تا بماند

بالادست                        لطفا به ادامه مطالب


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه 23 خرداد 1392ساعت 09:25 ب.ظ توسط فرهاد ارین (امیرنژاد) نظرات()

داستان کوتاه نابودگر عشق

کنار خیابون ایستاده بود
تنها ، بدون چتر ،
اشاره کرد مستقیم ...
جلوی پاش ترمز کردم ،
در عقب رو باز کرد و نشست ،
آدمای تنها بهترین مسافرن برای یک راننده تنها ،
-
ممنون
-
خواهش می کنم ...
حواسم به برف پاک کنای ماشین بود که یکی در میون کار می کردن و قطره های بارون که درشت و محکم خودشون می کوبوندن به شیشه ماشین ،
یک لحظه کوتاه کافی بود که همه چیز منو به هم بریزه ،
و اون لحظه ، لحظه ای بود که چشم های من صورتش رو توی آینه ماشین تماشا کرد ،
نفسم حبس شد ، پام ناخودآگاه چسبید روی ترمز ،
-
چیزی شده ؟

لطفا به ادامه مطالب مراجعه کنید


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه 9 خرداد 1392ساعت 10:17 ب.ظ توسط فرهاد ارین (امیرنژاد) نظرات()

منتظر لحظه ای هستم که .....


منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم

در چشمانت خیره شوم،دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم

منتظر لحظه ای هستم که در کنارت،بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن،تو...اشک شوق ریزم

منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش، بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم

وبا تمام،وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم

اری من تورا دوست دارم،

 وعاشقانه تو را می ستایم.



+ نوشته شده در پنجشنبه 9 خرداد 1392ساعت 10:13 ب.ظ توسط فرهاد ارین (امیرنژاد) نظرات()

دوستت دارم

 

د:داشتن تو حتی برای لحظه ای به تمام عمر بی کسیم

می ارزد همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن تو را در تمام

رویا هایش باور می کند

و:وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن

من حیات می بخشد

س:سر سپرده نگاه عاشق توام لحظه ای که مرا در آغوش

گرمت میهمان میکنی

ت:تک ستاره شب های بی فانوسم شدی روزی که از خدا

تکه ای نور طلب کردم

ت:تپش های قلبم در گرو عشق توست که در گرو زندگیم جاریست

د: دوری از تو را باور ندارم حتی در رویا که من ذره ای از وجود

عاشقت گشته ام

ا:آرام دل بی قرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند

وقتی به نا آرام اشک هایم می نگری

ر:راز مرگ دلتنگی هایم روزیست که دستان گرم تو پناه دستان

سرد و بی نصیبم باشد

م:مهتاب می سوزد تا ابد در آتش عشقت که درد را به جان خریده

است در بازار عاشقی

(میهن دانلود.ساناز)

+ نوشته شده در پنجشنبه 9 خرداد 1392ساعت 10:11 ب.ظ توسط فرهاد ارین (امیرنژاد) نظرات()

من وتو

من و تو دو تا پرنده .. تو قفس زندونی بودیم 
جای پر زدن نداشتیم .. ولی آسمونی بودیم 

ابر و بارون‌و می‌دیدیم .. اما دنیامون قفس بود 
چشم به دوردستا نداشتیم .. همینم واسه ما بس بود 

اما یک روز اونایی که .. ما رو با هم دوست نداشتن 
تو رو پر دادن و جاتم .. یه دونه آینه گذاشتن 

من خوش‌باور ساده .. فکر می‎کردم رو‌به‌رومی 
گاهی اشتباه می‌کردم .. من کدومم تو کدومی 

با تو زندگی می‌کردم .. قفس تنگ و سیاه‌و 
عشق تو از خاطرم برد ..
عشق پر زدن تا ماه‌و 

اما یک روز باد وحشی .. رویاهام‌و با خودش برد
قفس افتاد و شکست و .. آینه افتاد و ترک خورد

تازه فهمیدم دروغ بود .. دنیایی که ساخته بودم
دردم از اینه که عمری .. خودم‌و نشناخته بودم

تو تو آسمونا بودی .. با پرنده‌های آزاد
من تن‌خسته رو حتا .. یه دفعه یادت نیفتاد

حالا این قفس شکسته .. راه آسمون شده باز
اما تو قفس نشستم .. دیگه یادم رفته
پرواز

شایان جعفرنژاد



+ نوشته شده در جمعه 3 خرداد 1392ساعت 06:56 ب.ظ توسط فرهاد ارین (امیرنژاد) نظرات()

اس ام اس روز پدر


پدرم : منی که پدر شده ام می دانم چه رنجهایی برای من کشیدی. من می دانم که با چه
سختی هایی نیازهای من را بر طرف کردی ، پدرم قسم به تمام روزهای سرد و گرم که
برایم زحمت کشیدی دوستت دارم و خیالت برایم تکیه گاه است ، روزت مبارک . . .

ادامه مطالب کلیک کنید

منبع میهن دانلود


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه 30 اردیبهشت 1392ساعت 01:24 ب.ظ توسط فرهاد ارین (امیرنژاد) نظرات()

زن یعنی عشق

زن یعنی نـاز ... مرد یعنی نیــاز ..


مرد یعنی غرور، زن یعنی شکست غرور ...


مرد یعنی باید ، زن یعنی شاید .

..
مرد یعنی بودن ، زن یعنی فنا ...


مرد یعنی دیدن ، زن یعنی چشم فرو بستن ..

.
مرد یعنی دم، زن یعنی باز دم...


مرد یعنی منطق ،زن یعنی احساس...

مرد یعنی حکومت ،زن یعنی اطاعت ...

مرد یعنی سخاوت ،زن یعنی صداقت...
مرد یعنی رهایی،زن یعنی تسلیم ...


مرد یعنی شرافت،زن یعنی نجابت...


مرد یعنی خشونت ،زن یعنی لطافت...

مرد یعنی غیرت ، زن یعنی عزت ...

مرد یعنی من،زن یعنی ما...

 

مرد یعنی صلابت،زن یعنی قداست .

مرد یعنی پیمودن ، زن یعنی صبوری...


مرد یعنی اکنون،زن یعنی فردا...

مرد یعنی ساختن ،زن یعنی سوختن...

مرد یعنی دلدار ،زن یعنی دلداده...

مرد یعنی خواستن ،زن یعنی کاستن .

مرد یعنی ربودن،زن یعنی کشش ...

مرد یعنی بیارام ،زن یعنی بیاسای...

مرد یعنی یک جرعه هوس، زن یعنی جام لبریز نفس...

مرد یعنی سالار ، زن یعنی ره سپرده به دامان یار...

مرد یعنی نیمی از وجود ، زن یعنی نیمه دیگر ...

و اما با اینهمه معانی بی انتهای دشت آشنایی ،

مرد یعنی انسان یعنی دریای احساس یعنی دوست داشتن جاودانه

یعنی تکیه گاه وجود یعنی آرامترین خلقت ..

و زن یعنی آرامگاه خلقت یعنی از سر تا پای ایثار

و مرد یعنی واژه ی غیرت و مردانگی یعنی هستن ..شدن و گشتن

و زن یعنی مهر و وفای بی کرانه یعنی انس و صفای خالصانه

یعنی امید بخش روزهای آینده یعنی همراه و همدم تنهایی ها و غربت

و همسفر راه پررمزو راز زندگی و

و مرد یعنی تنها یک واژه و آنهم مرد ...

و زن یعنی تنها یک واژه و آنهم

(منبع میهن دانلود ارسال از ساناز)

عشـق...


+ نوشته شده در چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392ساعت 07:36 ب.ظ توسط فرهاد ارین (امیرنژاد) نظرات()

.: تعداد کل صفحات 5 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ]